خرید بک لینک

زیبایی به تنهایی قابل ستایش است و همین كافیست قرار نیست هر آنچه زیباست در تملک ما باشد مال ما باشد برای ما باشد ستایش كردنش كفایت میكند گیر و گرفتاری از آنجا شروع میشود كه همه را بخواهیم به تصرف خود در آوریم یک مرد زیبا یک زن زیبا خانه زیبا و... همین برای اغنای طبیعت كافیست كه ستایش شوند دست از این مسابقه برداریم

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 12:01

یه جمله کلیشه ایی هست که گوشه کنار جاده های ایران روی تابلوها زدند. "دیر رسیدن بهتر از هرگز نرسیدن است اما در دیر رسیدن اگر واقعیتی كه در انتظارمان است تلخ باشد میتوان امكان روبرویی با آن را به تعویق

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 12:01

ما چه ساخته ایم؟درست یا غلط همهی چیزهایی كه ساختهایم به زحمت بوده اما به مویی بند است. ممکن است یک روز صبح، گرگور زامزاوار، از خواب بیدار شوی و چشم به دنیایی باز کنی که بهکل عوض شده. چند روز پیش یکهو به خودم آمدم دیدم هیچ چیزی ندارم که نگهم دارد. حسش رهایی نبود، بیتعلقی بود. آوارگی پوستهای از یک آدمیت آیا؟ دارم خودم را در آینه بشر میبینم؛ لخت و رقتآورما چه ساخته ایم؟ درست یا غلط بیایید كاری به هم نداشته باشیم همین.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 12:01

هی گفتید تلخ ننویس امیدوارانه بنویس ولی من بر بامزهبازی اصرار نداشتم ، به خصوص در نوشتن. تلخ وشیرینش دیگر مهم نیست دیگر کاری از دست کلمات و دستها و لبخندهای گاه و بیگاه برنمیآید. حتی نوشتن هم بی

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: سه شنبه 24 دی 1398 ساعت: 12:01

آدم هراسی در من چیز جدیدی نیست ولی آدم هراسی ام دارد به جاهای باریکی ختم می شود.. امروز رسما از دست آدم هایی که دوستشان دارم هم فرار میكنم برای اینكه در همهمه جمع و در معرض تصمیم گیری جمعی و صحبت کردن

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:44

دلم می خواهد توی صورت بعضی از شما همانطور كه رگ گردنم بیرون زده فریاد بزنم و بگویم من بازیچه نیستم، اگه توانستید قاعده بازی را با بقیه رعایت نکنید و هر جوری دلتان خواسته باشید ولی با من نمی توانید. دل

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:44

داریم بازی می کنیم. یک دنیای خیالی را بازی می کنیم و به روی خودمان هم نمی آوریم دنیای دیگری هم هست. فرقش این است که من اصلا نقش بازی نمی کنم ولی می بینم اطرافیانی كه نه تنها نقش بازی میکنند بلكه نقششا

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:44

درخت هم که بشوم برگی ندارم شاخه ای ندارم سایه ای ندارم زیر پایم هم هیچکس سفره ی پیک نیک پهن نمیکند. شاید به امید برفی و كلاغی باشم درخت هم که بشوم اوضاع همین است. از آن تک و تنهاهای نوک تپه میشوم از آن هایی که از دور نشان میدهد که های اینجا چیزیست.حتی بی برگ.حتی بی سایه.حتی بی شاخه درخت هم که بشوم اوضاع همین است.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:44

دو هزار و بیست كه بشود ده سال از مرد روزهای ابری میگذرد و گمانم در سالگرد 10 ساله شدن وبلاگ زمان مناسبی برای یک پایان با شكوه باشد.

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:44

«ویکتور ترنر»، انسانشناس، کتابی دارد بهنام liminality که میشود ترجمهاش کرد به «در آستانگی» یعنی زمانیکه فرد در زندگیاش در موقعیتی از «ناخوانایی معنایی» عمیق قرار میگیرد. چطور؟ اینطور که فرد د

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:44

دیگر نمی توانم به خودم در آینه نگاه کنم .اگرچشمهایم با خودم غریبهتر شوند؟! دارم به کجا میروم؟مرا به کجا کشاندهای که خود جدیدم را نمیشناسم؟ دوری میکنم از خودم. چشمهایم را میبندم. پلکهایم را مح

برچسب: نویسنده: یاسین کوشکی تاريخ: پنجشنبه 5 دی 1398 ساعت: 6:44

صفحه بندی